Articles on this Page
- 03/16/11--18:41:_چهارشنبه سوری
- 04/02/11--18:40:_بیاموزیم
- 04/11/11--10:52:_رفتنی هستیم
- 04/25/11--11:05:_سید حسن
- 05/31/11--11:02:_فقط گوش کنید
- 06/13/11--05:39:_ستاره من
- 06/20/11--19:35:_کاهن معبد
- 06/25/11--19:41:_به آرامي آغاز...
- 08/05/11--15:55:_ترافیک
- 10/09/11--04:58:_مگسی را کشتم
More Channels
- Feb 24: Campamento Half-Blood
- Feb 24:
- Feb 24: 3 Bedroom Mossdale Landing:...
- Feb 24: Emerson Drive Tour Dates
- Feb 24: 女の子用コート
- Nov 26: trish mcdermott | Keyword Feed
- Nov 26: tradition and culture | Keyword...
- Dec 10: trucking myths | Keyword Feed
- Dec 20: top issue presidenti | Keyword Feed
- Dec 10: power 99 def poetry contest for...
- Dec 10: town hall debate | Keyword Feed
- Jan 29: tradingplaces2x2leaders |...
- Dec 15: trek life | Keyword Feed
- Feb 8: trisha hershberger | Keyword Feed
- Nov 26: topoff homeland security |...
- Dec 14: pleistocene | Keyword Feed
- Feb 23: piri rees | Keyword Feed
- Feb 9: plus size industry professionals...
- Feb 5: police pledge | Keyword Feed
- Dec 14: poverty point monroe louisiana |...
- Jan 10: proverbs 15 11 | Keyword Feed
- Dec 20: too slight | Keyword Feed
- Feb 23: toshiba pa2487uu battery |...
- Jan 29: tow dolly | Keyword Feed
- Jan 11: tracy coogan | Keyword Feed
- Dec 20: trading currencies | Keyword Feed
- Jan 18: trangender | Keyword Feed
- Feb 3: travel hartford same sex...
- Jan 11: trenton duckett | Keyword Feed
- Feb 1: tricia molloy | Keyword Feed
- Jan 28: phil brown | Keyword Feed
- Nov 26: phat computers | Keyword Feed
- Dec 10: photographic anomali | Keyword Feed
- Nov 26: national events | Keyword Feed
- Dec 10: pie lady | Keyword Feed
- Feb 23: pirating music | Keyword Feed
- Nov 26: plan de dieu | Keyword Feed
- Jan 29: play like a champion run to...
- Feb 10: poisonous religion | Keyword Feed
- Feb 22: pole parties | Keyword Feed
- Jan 30: posessions | Keyword Feed
- Feb 23: positve | Keyword Feed
- Dec 14: preciousones | Keyword Feed
- Feb 15: protest social economic...
- Dec 15: tony reynolds | Keyword Feed
- Jan 9: tony topping ufo aliens mk 12...
- Dec 20: toronto media | Keyword Feed
- Dec 10: toshiba battery pa3383u 1brs |...
- Dec 20: toughquestions | Keyword Feed
- Jan 22: towards understanding | Keyword...
|
|
Are you the publisher? Claim this channel |
|
Latest Articles in this Channel:
- 03/16/11--18:41: چهارشنبه سوری (chan 3119090)
- 04/11/11--10:52: رفتنی هستیم (chan 3119090)
- 05/31/11--11:02: فقط گوش کنید (chan 3119090)
- 06/25/11--19:41: به آرامي آغاز به مردن ميكني (chan 3119090)
- 10/09/11--04:58: مگسی را کشتم (chan 3119090)
امیدوارم که چهار شنبه سوری به همه خوش گذشته باشه

در ژاپن اتفاقي بسيار مهيب و مصيبتي
وحشتناك اتفاق ميافتد و ميليارد ها دلار خسارات و
هزاران نفر كشته و زخمي ميدهد،اما واكنش و رفتار عمومي
به اين فاجعه در جامعه ژاپن بسيار درس اموز و در واقع
يك كلاس آموزشي عملي رفتارهاي انساني در برابر دنيا
قرار ميگيرد.
ده نکته یادگرفتنی از
ژاپن:

1) آرامش
حتی یک
مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت دیده
نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود
بالا رفته بود.
2) وقار
صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.
3) توانمندی
بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.

4) رحم و شفقت
مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.
5) نظم
غارتگری دیده نشد. زورگویی یا ازدست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.
6) ایثار
پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.
7) مهربانی
رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان.
8) آموزش
از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.
9) وسایل ارتباط جمعی
در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش.
10) وجدان
هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند.
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت:
گفتم: يني چي؟
گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه اي، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گول ماليد سرش
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتني ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
مثل پير مردا برا همه جونا و آرزوي خوشبختي ميکردم
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و ناز وخوردني شدم
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن و
قبول ميکنه؟
گفتم: بله، اونجور که يادگرفتم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
آرام آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!
هم کفرم داشت در ميومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار ميشدم گفتم: پس چي؟
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن: نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي
مارفتني هستيم کي ش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد
حسن نامي وارد دهي شد و در مكاني كه اهالي ده جمع شده بودند نشست و بناي گريه گذاشت.
سبب گريهاش را پرسيدند، گفت: من مردغريبي هستم و شغلي ندارم براي بدبختي خودم گريه ميكنم، مردم ده او را به شغل كشاورزي گرفتند.
شب ديگر ديدند همان مرد باز گريه ميكند، گفتند حسن آقا ديگر چه شده؟ حالا كه شغل پيدا كردي،
گفت: شما همه منزل و ماءوا مسكن داريد و ميتوانيد خوتان را از سرما و گرما حفظ كنيد ولي من غريبم و خانه ندارم براي همين بدبختي گريه ميكنم.
بار ديگر اهالي ده همت كردن و برايش خانهاي تهيه كردند و وي را در آنجا جا دادند. ولي شب باز ديدند دارد گريه ميكند. وقتي علت را پرسيدند
گفت: هر كدام از شماها همسري داريد ولي من تنها در ميان اطاقم ميخوابم.
مردم اين مشكل او را نيز حل كردند و دختري از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.
ولي باز شب هنگام حسن آقا داشت گريه ميكرد. گفتند باز چي شده، گفت: همه شما سيد هستيد و من در ميان شما اجنبي هستم.
به دستور كدخدا شال سبزي به كمر او بستند تا شايد از صداي گريه او راحت شوند ولي با كمال تعجب ديدند او شب باز گريه ميكند، وقتي علت را پرسيدند
گفت: بر جد غريبم گريه ميكنم و به شما هيچ ربطي ندارد
وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین.
بله. دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید.
بچه ای نزد شیوانا رفت(در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و گفت : " مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید ."شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! "زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!
به آرامي آغاز به مردن ميكني اگر سفر نكني،اگر كتابي نخواني،اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،اگر از خودت قدرداني نكني.
به آرامي آغاز به مردن ميكني زماني كه خودباوري را در خودت بكشي،وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكني اگر برده عادات خود شوي،اگر هميشه از يك راه تكراري بروي،اگر روزمرّگي را تغيير ندهي،اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني،يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني.
تو به آرامي آغاز به مردن ميكني اگر از شور و حرارت،از احساسات سركش،و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش واميدارند،و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،دوري كني.
تو به آرامي آغاز به مردن ميكني اگر هنگامي كه با شغلت يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نكني،اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني،اگر وراي روياها نروي،اگر به خودت اجازه ندهي،كه حداقل يك بار در تمام زندگيتوراي مصلحتانديشي بروي.
امروز زندگي را آغاز كن
!
امروز مخاطره كن
!
امروز كاري كن
!
نگذار كه به آرامي بميري
!
شادي را فراموش نكن!




